|
یار دبستانی
|
||
قبل از اینکه مطلبم روعرض کنم باید اعتراف کنم دیدم نسبت به مسائل دانشگاه خیلی عوض شده نمیدونم شاید از عوارض پیریه! آخه دیگه سنی ازمون گذشته ! قبلا آرزوم بود بتونم با مطالبی که مینویسم حتی شده یه نفر رو با خودم و همفکرای خودم در این وبلاگ همراه کنم چه جوری بگم یه جور دید آرمانی داشتم تو مایه های جنبش و اعتراض و ... ولی الان ؟ الان دیگه به خودم به چشم یه مسافر نگاه میکنم مسافری که حداکثر یه ترم دیگه مهمون دانشگاه قمه. این چند وقتیکه به همراه بچه های دیگه مخصوصا یاردبستانی در گیره مسائل دانشگاه بودیم آرزو داشتم یه روزی حداقل تویه فضای مجازی چند تا همراه داشته باشیم ولی نمیدونم تویه دانشگاه قم چه بلایی سر آدما میارن که آدم حتی حال نداره سره مسائل یومیه اش بحث کنه! مثلا خود من الان اگه یه نفر بیاد بزنه تویه گوشم هیچی که بهش نمیگم هیچ شاید تشکرم بکنم! اشتباه نکنید نمیخوام سیاه نمایی کنم یا بگم ناامید شدم عرضم چیز دیگس من میخوام بگم شکایت دارم : از همه اونایی که شخصیتم رو خرد کردند از اون در بون دمه در تا مسئول حراست٬معاون آموزشی٬استادای بی ادب ٬رئیس دانشگاه٬اون آقا که تویه سلف غذا میده٬چه میدونم همه اونایی که با من بد برخورد کردند که اونقدر زیادن که نمیشه شمردشون حتی دانشجوها از اونیکه فکر میکرد مثلان خیلی مبارزه و به خودش حق میداد به بچه های دیگه خط بده ولی بعد معلوم شد طرف ترم سومیه!و دو سه ترمی از ماها (بچه هایه یار دبستانی عقبه) یا اونایی که آیه قرآن بالای بیانیه شون میزنن و بعد به چند نفر که فقط حق رو گفتن تهمت بی دینی میزنن و اسمشون رو همه جا پخش میکنن ! شماهایی که حرف حق رو نمیفهمید بدونیدکه باید به لقمه ای که می خورید شک کنید که به قول امام حسین به حرام خواری مبتلا شده اید که دیگه حرف حق روتون اثر نداره حرف آخرم خطاب به دوستان همفکرم تویه وبلاگه به خصوص یار دیستانی عزیزم :ما فقط وظیفه مون رو انجام دادیم و میدیم کسب نتیجه با ما نیست.
به اندازه خودم اززحمات همه به خصوص یاردبستانی ممنونم.
یاعلی
جنبش دانشجویی ستون فقرات ارتجاع را لرزاند
امروز شاهد پخش شبنامه هایی در دانشگاه بر ضد دانشجویان فعال دانشگاه قم که در جلسه روز چهارشنبه با آقای دکتر خرمشاد به بیان آزادانه دیدگاههای خود پرداخته بودند بودیم.
گویا این موضوع برای بعضی بسیار سنگین آمده.
عکس شبنامه و لینک تصویر بزرگتر را برای شما می گذارم. فعلا![]()

سلام
امروز یه اتفاق جالبی تو دانشگاه افتاد:امروز صبح که وارد دانشگاه شدم چند تا از بچه ها رو دیدم که منتظر مینی بوس وایسادن بعد از چند دقیقه(17 یا 18 دقیقه ) مینی بوس کرم رنگ اومد همه با خوشحالی سوار شدیم خب حتما میگید این که دیگه اتفاق جالبی نیست ،صبرکنید عرض می کنم .خلاصه همه منتظر بودیم تا با سرعت و قدرت سر کلاس حاضر شیم اما یه دفه مینی بوس خاموش شد اول فکر کردیم نقص فنیه ولی بعد صدای راننده از میون انبوه بچه ها که سرپا وایساده بودن بلند شد: که این مسئوله نقلیه است(اشاره به شخصی که در میدون ورودی وایساده بود کرد) برید بهش بگید من اضافه بر صندلیها مسافر سوار نمی کنم اگه می خواید راه بیفتم باید اضافیا پیاده شن اینجا بود که یکی از بچه ها گفت مگه می خوایم سوار تو بشیم ؟ و..... خلاصه چند لحظه درگیری لفظی و بعد یه صدایه نتراشیده و نخراشیده از ته ماشین بلند شد : آقا جان مولا اضافیا پیاده شن می خوایم برسیم به کلاس!!! آقا منو میگی اصلا هنگ کردم آخه یکی نیست بهش بگه مولا بزنه تو کمرت مگه این بیچارهها(اضافیا) چه گناهی کردن که باید پیاده شن اینام فقط می خوان مثله تو برن سر کلاسشون .
و بالاخره اضافیا پیاده شدن. از این جریان چندتا نتیجه جالب میشه گرفت:
اول اینکه هر دم از این باغ بری میرسد : حالا گرفتن ماشین دانشجوهها کم بود دیگه نمیذارن اضافه بر ظرفیت مینی بوسها کسی سوار شه!!
دوم اینکه دمه بعضی از دانشجوها گرم راه حل مشکل رو سرکوب جبهه خودی میدونن به جای اینکه به راننده اعتراض کنن از بچه ها میخوان پیاده شن
به نام خدا
حتما دوستان میدونن که عنوان این مطلب از سروده های دکتر قیصر امین پوره و همگی دوستان در جریان درگذشت ایشون هستند و حتما مطالب زیادی در باره ایشون در طول این چند روز خوندید و یا شنیدید که همگی هم از نظر ادبی در سطح بالایی بودند من حیفم اومد که ما هم در وبلاگمون در باره ایشون چیزی ننویسیم و از ایشون در وبلاگمون یادی نکنیم از طرفی چون خودم رو در حدی نمیبینم که بتونم حق مطلب رو ادا کنم فقط به عنوان یادی از ایشون به ذکر یک بیت از شعرهاشون اکتفا می کنم:
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم مگر به شیوه دیگر مجاب کنید مرا
شاید دیگه از دانشجوهای دانشگاه قم کسی نباشه که به یاد داشته باشه که این دانشگاه انجمن اسلامی داشته، چون احتمالا این دانشجوها فارغ التحصیل شدن . بنابراین من و امثال من که وقتی به این دانشگاه اومدیم دیدیم این دانشگاه انجمن اسلامی نداره حقداریم بدونیم چه اتفاقی افتاده که در انجمن اسلامی این دانشگاه تخته شده؟
در همه دانشگاه ها معمولا 2 تشکل مهم وجود داره یکی بسیج و یکی انجمن اسلامی. دانشگاه ما بسیج دانشجویی داره اتفاقا خیلی هم قوی و فعاله چند نشریه داره و دفتری و دستکی. اما انجمن اسلامی ؟ نه نداریم!
انجمن اسلامی ما جمع شده یعنی جمعش کردن من نمیخوام وارد گذشته بشم که چی بود و کی بود و چی شد ولی این سوال برام مطرحه : یعنی داشتن یه انجمن اسلامی هم خواسته بزرگیه ؟
میدونم که همه موافق داشتن یک چنین تشکلی هستن (همه یعنی دانشجوها) در چند تا ازنظرات همین وبلاگ هم جسته گریخته به این موضوع اشاره شده من فکر کردم شاید قدم اول برای ما تشکیل یک انجمن اسلامی باشه.
دکتر شریعتی : وقتي نميتوني فرياد بزني ناله نکن!! خاموش باش قرن ها ناليدن به کجا انجاميد؟؟... تو محکومي به زندگي کردن تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشي!
این نظر یکی از خواننده ها تویه یکی از پست ها بود. برام جالب بود و امیدوار کننده بالاخره معلوم شد از خواننده ها مون چند نفر هستند که کمی مطالعه دارند. اما ...
اما وقتی اسم دکترشریعتی رو میبری و به قول اون استناد می کنی باید خیلی مواظب باشی که بتونی منظورش رو اونجور که خودش معتقد بود برسونی . شریعتی مخالف سر سخت بریدن کلام ها اتفاقات و حوادث از جاشون و گذاشتن اونا جای دیگس یعنی همین کاری که شما خواننده محترم انجام دادی این جمله رو از جاش بریدی قبلش رو زدی ، بعدش رو زدی و بعد گذاشتی یه جای دیگه و در نتیجه مفهومی که ازش برداشت میشه 180 درجه با مفهوم واقعیی که شریعتی می خواسته ازش برداشت بشه فرق می کنه .این جمله برای این گفته شده که ناله ها رو تبدیل به فریاد کنه نه اینکه فریادا رو خاموش کنه . اگر بنا به برداشت اینجوری باشه که مخالفای شریعتی 30 سال پیش بد تر از این برداشت کردند و محکوم کردند و بریدن و دوختن و کار به جایی رسید که حتی بعضیا حکم به ارتدادش دادند.
در آخر من مدعی نیستم که همه حرفای شریعتی رو فهمیدم و یا همه رو تایید می کنم یا رد می کنم (اندازه این حرفا نیستم) ولی از مجموع 10 یا 12 کتاب و مقاله ای که ازش خوندم به این نتیجه می رسم که نوشتن جمله بالا از قول شریعتی ،ظلم به شریعتیه!
من کنار تو بودم ، برادرم و خواهرم
من کنار تو بودم، برادرم ! اون روز که تو فقط برای رسیدن به کلاست به سمت سرویس دویدی ولی راننده تو رو به ماشینش راه نداد آخه سرویس پر بود پر از یک خانم و تو به جرم جنسیتت از حقت محروم شدی .
من کنار تو بودم ، خواهرم! اون روز که حق تو رو زیر پا شون له می کردند، اون روز که تو فقط برای انجام کار اداریت به دانشکده ما اومدی و نگهبان آبی پوش دم در دانشکده تورو فقط به جرم جنسیتت راه نداد.و با بی ادبی سرت فریاد کشید و من از دانشجو بودنم شرمنده شدم.
و بعد ظالم گستاخ تر شد...
من کنار تو بودم برادرم وخواهرم! در اون همایشهایی که بعد از تموم شدنشون ماها رو مثل .... از هم جدا می کردند و باز من از دانشجو بودنم و بلکه از انسان بودنم شرمنده شدم .
من کنار تو بودم برادرم و خواهرم ! اونروز که برای پرسش و پاسخ جلسه گذاشتی ولی همه مسئولین تورو مثل بچه نگاه کردن بعضیاشون حتی نیومدن ببینند چی می گی و دردت چیه.
من کنار تو بودم برادرم و خواهرم! وقتی از رئیس دانشکده ات پرسیدی چرا به محل کارش نمیاد با گستاخی گفت همینی که هست می خواید بخواید می خواید نخواید!
من کنار تو بودم برادرم و خواهرم! وقتی فهمیدی که وزیر علوم رو دزدکی به دانشگاه آوردن و بعد دزدکی بردند و ما یک عالمه حرفا مون نگفته موند.
من کنار تو بودم برادرم و خواهرم! وقتی تک نشریه ی امیدمون رو توقیف کردند.
من کنار تو بودم برادرم و خواهرم! وقتی فهمیدی رئیس جمهور به دانشگاهت اومده اما فقط برای استفاده از تالار شیخ مفید برای اجلاس مبلغین!
من کنار تو بودم برادرم و خواهرم! وقتی با رئیس دانشگاهت بعد از 2 سال از آخرین مصاحبه اش مصاحبه کردی ولی اون اصلا منکر وجود مشکلات شد و حتی حاضر نشد به سوالاتت با دقت گوش کنه!
وما ، من و تو با هم بغض کردیم و با هم آه کشیدیم .
من هنوز هم در کنار تو هستم برادرم و خواهرم! اما دیگه مطمئن نیستم بتونم ظلم رو تحمل کنم اونم فقط برای اینکه مدرکم رو بی درد سر بگیرم و برم .
برادرم و خواهرم! حرف آخرم :
ممکنه بتونن سر ما رو بشکنن ولی گردنمون رو نمیتونن خم کنن!
قبلا از یار دبستانی می خوام که منو ببخشه که این چندمین مطلبه منه که پشت سر هم دارم میذارم و یه کم وبلاگ رو شلوغ کردم.
یاران دبستانی من!
در شکل گیری هر حرکت و یا هر جریان فکری چند تا پیش نیاز باید رعایت بشه تا اصولا چنین جریانی به راه بیافته از مهمترین پیش نیازها میشه به
1- برطرف شدن جهل افراد بوسیله دادن آگاهی 2- همفکری و اتحاد و بعد هم شاید پیروزی
از اونجا که ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم باید روی همین مورد 1 تمرکز کنیم .
خوب ما درچه مرحله ای هستیم؟ من تاحد توان و عقلم وضعیت دانشگاه قم رو در مورد شرط اول (نبود آگاهی) اینجور فهمیدم:
دانشجوها در دانشگاه قم جزء یکی از گروههای زیر قرار می گیرند (البته ممکنه گروههای دیگه ای هم باشند که من تا حالا باهاشون سرو کار نداشتم )
عدالت نه اختلاط
وارد دانشگاه شدم با دلهره و امید، دلهره از ناشناخته بودنش و امید به پیشرف ،امید به روزهای خوب آخه از هر کی پرسیدم می گفت بهترین دوران زندگیش همین دوران دانشجوییش بوده. حتی تا چند ماه اول خیلی هم دانشگاه رو دوست داشتم برای من که تو یه دبیرستان معمولی دولتی درس خونده بودم دانشگاه یه شهر به نظر میومد خیلی بزرگ بود نسبتا سر سبز و قشنگ .خب ترم اول به همین منوال گذشت بهترین معدلم رو همون ترم اول آوردم نمراتی آوردم که الان حتی خوابش رو هم نمی بینم ولی یواش یواش اوضاع بد شد دیگه زرق و برق دانشگاه داشت واسم عادی می شد منکه تا دیروز اونقدر شیفته ساختمون و جاده و زمین چمن و... بودم دیگه هیچ حسی نسبت به اونا نداشتم اولین صحنه ای که منو تکون داد و از اون زندگی رویایی بیرون آورد و به من فهموند ممکنه داخل یه جسم زیبا یه روح پلید باشه موقع انتخاب واحد ترم 2 بود اون موقع هنوز انتخاب واحد اینترنتی نشده بود هممون واحدا رو روی برگه می نوشتیم و می بردیم خدمت مدیر گروه وقت اونم امضا می کرد و تمام.ولی اونروز که خیلی هم شلوغ بود اتفاق جالبی برای منو همکلاسیام افتاد ما حدود 50 نفر بودیم که در گروههای چند نفری وارد اتاق می شدیم و آقای مدیر بعد از پرسیدن چند تا سوال ساده برگه ها رو امضا می کرد . حدود 2 ساعتی بود که در اتاق مدیر گروه بودم تقریبا نوبت من بود که یه دفعه مدیر گروه در حالی که آستیناشو بالا زده بود اومد بیرون و گفت وقت نمازو ناهاره بقیه بعد از ظهر یا فردا بیان! با یه برقی توی چشماش اینو گفت شاید فکر میکرد خدا بهش افتخار میکنه. جالب اینکه هنوز وقت نماز نبود اونجا بود که انگار یه سطل آب یخ ریختن رو سرم !تصور کن از صبح منتظر یه امضا باشی و بعد... پیش خودم فکر کردم خدایا اینا به بهانه نماز دارن ما رو که خسته و گشنه از صبح دنبال یه امضاییم سر میدوونن حالا اگه وقت نماز بود خوب بود میگفتیم بنده خدا مقید به نماز اول وقته . اون روز خیلی با خودم کلنجار رفتم. چون این تازه اولین نشونه بود . نشونه های بعدی یواش یواش منو متقاعد کرد که این یه رویه ی خیلی عادی در دانشگاه قمه! که محورش مذهب بود به بهانه های مختلف که بله ما در حال پیاده کردن دینیم و اینجا از همه دانشگاههای فاسد ایران پاکتره کمکم حلقه رو به دانشجوها تنگتر می کردن من حتی تا چند وقت فکر می کردم نکنه مخالفت با سیاست های دانشگاه مخالفت با اسلام باشه ؟ اما بعد یواش یواش یه چیزایی در رفتار این به ظاهر دین دارا دیدم که مطمئن شدم اینا اصلا پیرو یه دین دیگن یه دینی شبیه مذهبهای قرون وسطی!
ظلم به بهانه دین:
آموزش هر دانشجو هزینه زیادی داره برای همینه که دانشجوها بعد از پایان درسشون 2 برابر مدت تحصیل تعهد خدمت دارن خب چه ربطی داره؟ عرض میکنم :
در دانشگاه ما هزینه های آموزشی و خدماتی برای دانشجوها در یک 2 ناقابل ضرب میشه !!
استاد باید 2 بار درسشو بگه یه بار برای آقایون یه بار برای خانمها!
مینی بوس باید 2 بار بره بالا و بیاد پایین یه بار برای آقایون یه بار برای خانمها !
2 سایت کامپیوتر 2 سلف 2ساختمان......
خب حالا ظلم کجاست؟
اول که اسرافه آخه مینی بوسی که 1 آقا/خانم رو سوار کرده دیگه نمیتونه 10 تا خانم/آقا رو که اتفاقا دارن زیر بارون خیس میشن سوار کنه باید بره دو باره برگرده .
خیلیامون تا حالا شاهد این صحنه مضحک بودیم.
دومی از اولی بدتره وقتی یه نفر 2 تا دانشگاه رو مدیریت می کنه قطعا به اداره یکیش هم نمی رسه !
عدالت رو برقرار کنید اختلاط مهم نیست:
اگه مسئولین دانشگاه قم میتونستن عدالت رو بر قرار کنن همه چیز خوب می شد اما چون نمیشه و هیچ جای دنیا و ایران هم بودجه برقراری چنین عدالتی وجود نداره و اگر هم باشه احمقانه است که یک دانشگاه رو به 2 دانشگاه تبدیل کنند یواش یواش اوضاع خراب میشه...
و این میشه بنیاد ظلم.
از همه بدتر زدن تهمت به دانشجوه حتی خود من هم که این مقاله رو نوشتم احتمالا در ذهن آقایون متهم هستم به اختلاط طلبی اونم فقط برای مسائل .....
امروز حرف من حرف دیگس
من میگم اختلاط نمی خواهیم عدالت می خواهیم.
سلام
معمولا هر کسی که تازه وارد یک جمع میشه اول خودشو معرفی میکنه و بعد یواش یواش وارد صحبت با افراد اون جمع میشه اما در مورد من این اتفاق نیفتاد! نه این رو به حساب بی ادبی من نذارید چون من مدتهاست که از خوانندگان وبلاگ یار دبستانی هستم در طول این مدت تقریبا هر روز وحتی شاید روزی چند بار وبلاگ رو چک می کردم آخه بعد از مدت ها یه نفر پیدا شده که وسط این همه اختناق و مردن تفکر دانشجویی(که این دومی از اولی ترسناک تره) داره داد می زنه هر چند وبلاگش به ظاهر شاید روزی 60 یا 70 تا بازدید کننده داره که به نسبت دانشجوهای کل دانشگاه عدد کمیه ولی در طول این چند ماه همیشه برای من یه روزنه امید بوده . بالاخره تصمیم گرفتم منم هر جوری میتونم کمک کنم این شد که اولین مطلب رو گذاشتم و بعدشم دومیشو بعد حالا تازه یادم اومده باید اول یه سلام و علیکی میکردم ولی خوب شما هم بذارید به حساب عصبانیت از این اوضاع. در آخر فکر می کنم یه تشکر به یاردبستانی خوبم بدهکارم که من رو در جمع خودشون پذیرفت. امیدوارم با وجود همه اختلاف نظرهایی که نویسنده های این وبلاگ با هم دارن (که اختلاف سلیقه خیلی هم طبیعیه و شاید لازمه ترقی) بتونیم همگی به هدفمون (که بین هممون مشترکه) برسیم .
ممنونم Reflex
۴) دلسردی و نبود شور و نشاط دانشجویی:
مسئول این همه رکود و دلسردی دانشجویان از فعالیتهای علمی و فرهنگی چه کسی است؟
تا به حال سری به دانشگاههای تهران زده اید؟ انجمن ها نشریات و سایر فعالیت های فرهنگی هنری آنها را که ناشی از شور ونشاط آنهاست دیده اید؟اگر نیت شما خیر است و کارهای شما درست است، پس این همه اعمال محدودیت در دادن مجورنشریات و نظارت های شدید و توقیف نشریات برای چیست؟ آیا فکر می کنید دانشگاه هم مثل محیط های سیاسی کثیف بیرون است که دانشجویان بخواهند برای روی کار آمدن حزب خود و یا رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی تشکل های خود انتقاد کنند یا نشریه بزنند.
جناب رئیس این نظر شما راجع به موسیقی است:
"در دانشگاه قم به هیچ وجه نه موسیقی با کلام یا بی کلام حتی مجاز برای شعر هم نداریم و اجازه نمیدهیم پخش شود"
"ورود کلیه ابزار آلات موسیقی به محیط دانشگاه ممنوع می باشد"
اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب....
حرف آخر:
آقای رئیس تا کی می خواهید به گزارشات زیردستان و اطرافیان خود اکتفا کرده و دل خود را خوش کنید که دانشگاه شما منطبق بر اسلام است شاید با شنیدن این گزارشات فکر می کنید فضا را برای حضور امام زمان (عج) آماده کرده اید و ایشان از مکه مستقیما به دانشگاه قم می آیند؟
به خدا اشتباه می کنید. کمی از حصار اطرافیان و معاونان بی لیاقت خود خارج شوید. کمی به میان دانشجویان بیایید و حقایق را ببینید. و ا... فردای قیامت در برابر اعمالتان مسئولید.
ای که دستت می رسد کاری بکن ...................پیش از آنکه از تو نیاید هیچ کار
سخنی با دانشجویان:
به شما حق می دهیم که در این اوضاع خفقان( که حتی انجمن اسلامی دانشگاه را هم که در همه دانشگاهها هست منحل کرده اند) سکوت کرده اید اما برادران و خواهران با سکوت کار به جایی نمی رسد و هرروز باید چوب این سکوت را سختتر بخوریم نتیجه این سکوت چه بوده است جز اعمال قوانین محدود کننده و تحقیر آمیزتر؟ حتی شما دانشجویی که فقط به فکر گرفتن مدرک و اتمام درس هستی سکوت تو به جایی رسیده که حتی دیگر حقوق مسلم آموزشی خود را نیز از دست داده ای .
بیایید خودمان را باور کنیم تجربه نشان داده فقط با ایستادگی است که میتوان به حقوقمان برسیم. فکر نکنید که اعتراض بی تاثیر است.
همراه شو عزیز کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.
دشوار زندگی هرگز برای ما بی رزم مشترک آسان نمی شود.
خداوند بلند کردن صدا را از هیچ کس دوست ندارد مگر کسی که به او ظلم شده.
چرا به تاریخ نگاه نمی کنیم؟ چرا نمی خواهیم باور کنیم؟ چند سال و قرن دیگر باید بگذرد و باید شاهد چند مورد دیگر از تحریف دینها و یا به فساد کشیده شدن جامعه های دینی به خاطر افراطی گرایی بی مورد مسئولان باشیم. (مثل صهیونیست ها در یهودیت ، پروتستان ها در مسیحیت ، صوفی ها و علی اللهی ها و وهابیت در اسلام )
به مثال های عنوان شده در بالا بیشتر توجه کنید: بعضی از این فشارها و تحریف ها کاملا آگاهانه و برای اغوای مردم و رسیدن به منافع شخصی بوده ( مثل صهیونیستها) و برخی دیگر از روی جهالت و نادانی( مثل علی اللهی ها).
لطفا به آمار زیر که از طرف منابع رسمی دولتی بدست آمده و منتشر شده توجه کنید:
سردار مومنی گفت :
با توجه به نرخ جرم نسبت به جمعیت در زمینه جرایم به عنف و امنیتی استان قم بالاترین نرخ جرم را داراست. سردار مومنی ادامه داد: در زمینه سرقتهای مهم نیز به ترتیب استانهای قم، سمنان و تهران بزرگ بیشترین نرخ جرم نسبت به جمعیت را دارا هستند / وبسایت معاونت امر به معروف و نهی از منکر نمسا (منبع اصلی : خبرگزاری فارس)
قم بالاترین نرخ جرم در کشور را داراست/ هفته نامه امید جوان
۲)افراط گرایی موجب انحراف:
واقعا چه شد که قم به اینجا رسید؟
قم مرکز فقاهت تشیع و پایتخت مذهبی ایران است. تلاش همه مسئولان هم این بوده تا انواع توجه ها را به این شهر داشته باشند و البته چهره ی این شهر را مقدس و اسلامی نگاه دارند. ولی چون «عشق به زور و
مهر به چمبه نمی شه» همه این تلاش ها نه تنها بیهوده بلکه چون عملا به قیمت انکار و سرکوب نیاز های انسانی تمام شده است نتیجه کاملا برعکس داده است. مراجعه به فعالیت اینترنتی این شهر واقعیت دیگری را نشان می دهد که شاید برای عبرت بینان پیامی داشته باشد.
گوگل سرویسی دارد به نام« گوگل ترند » که می توان دید در چه منطقه ای از کره زمین، کدام شهرها و کدام زبان ها یک کلمه بیشتر توسط گوگل جستجو (سرچ) شده است. (به علت رکیک بودن کلمات از ذکر نتایج صرف نظر می کنیم شما می توانید به گوگل ترند مراحعه کنید.)
آیا این تصادفی است که سابقه ی جستجوی کلمات مربوط به جنسیت و جنس مخالف در گوگل، شهر مقدس قم را در صدر تمام شهرهای ایران نشان می دهد؟
تا کی می خواهیم با سرکوب غرایز و خواست های طبیعی و سرپوش گذاشتن و سرکوب کردن آنها دنیا را به امید بهشت برای جوانانمان جهنم کنیم؟
همه ما وقایع رخ داده در جشن خوابگاه ها را در ترم پیش به یاد داریم. کلمه ای را که اینهمه باعث جنجال شد در سرویس گوگل ترند سرچ کردیم نتیجه جالب است :
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بیشترین سرچ این کلمه (به فارسی) در شهر قم بوده است به اختلاف تعداد سرچ در شهر قم نسبت به دیگر شهرها دقت کنید.
صحبت های مختلفی در مورد عوامل وقوع حوادث جشن خوابگاه ها شد. بعضی ها این اتفاق را اقدامی از قبل طراحی شده توسط مسئولین برای اعمال فشارهای بیشتر بر دانشجویان دانستند ( فشارهای که این ترم یا تبدیل به واقعیت شدند و یا زمزمه به وقوع پیوستن آنها به گوش می رسد. مثل جدا کردن مسیر رفت و آمد دختر و پسرها) و بعضی دیگر آن را تنها یک ناهنجاری شخصی تلقی کردند. بیایید فرض کنیم حقیقت مورد دوم باشد. به نظر شما ریشه اصلی این ماجرا چیست؟ چرا تا به حال در یکی از دانشگاه های تهران چنین اتفاقی نیفتاده؟ چرا با این همه آزادی موجود در دیگر دانشگاهها، نیت اکثر کسانی که به همایش های دانشجویی می روند علمی و مثبت است؟
عامل اصلی این ماجرا چیزی نمی تواند باشد جز سیاست های غلط دانشگاه قم در تفکیک جنسی دانشجویان. چون چه دختران و چه پسران وقتی فقط در جمع هایی با هم جنسان خود نشست و برخاست اجتماعی داشته اند اکثرا اصول معاشرت و محدوده ی بیان در حضور افراد جنس مخالف را نمی دانند و این مسئله به صورت" استفاده از کلمات غیر معقول و بعضا غیرمودبانه" و گاها به صورت "ترس و فرار از گفتگو" نمایان می شود و در هر حال باعث جبهه گرفتن دختران و پسران در مقابل هم می شود.
آیا شما از عواقب اعمال محدودیت های شدید بر دانشجویان آگاهید؟
آیا تا به حال فکر کردید این دانشجوها بعد از فارغ التحصیلی و در محیط کار این همه سرخوردگی و عقده را چگونه بروز می دهند؟ آیا دانشجو می تواند حتی بعد از ازدواج و در محیط کار با همکار جنس مخالف خود ارتباط سالم و کاری برقرار کند؟
3) اتخاذ تصمیمات غیر منطقی بدون مشورت و اطلاع رسانی(تحقیر دانشجو):
چرا برای کارهایی که می کنید توضیح نمی دهید؟
جناب رئیس! آیا پست و ریاست و چاپلوسی پرسنل، شما را چنان مغرور ساخته که هر کاری را نه تنها بدون مشورت دانشجو بلکه بدون اطلاع قبلی و بیان علت انجام می دهید؟ آیا در این قرن، برقراری ارتباط و ارائه یک توضیح خشک و خالی (و یا حتی توجیه) برای شما مشکل است؟
اتخاذ تصمیمات غیر منطقی در اعمال محدودیت تحقیر آمیز علیه دانشجویان در چه چارچوبی قابل توجیه است؟ آیا فکر می کنید که دانشگاه یک منطقه نظامی است؟ حضور این همه نیروی حراست خشن و نالایق، جلوگیری از ورود ماشین های دانشجویان به بیابان خدا (در حالی که ماشین کارمندان و اساتید اجازه ورود دارند و این عین ظلم و بی احترامی به دانشجو است) ، بی احترامی کوچکترین پرسنل دانشگاه به دانشجو ، تغییر در ورودی بلوک 16 و ده ها مورد دیگر به چه معناست؟ شاید با اطلاع رسانی روی یک کاغذ آچهار خیلی از موارد ، سوء تفاهمی بیش نباشد. آیا به خود زحمت این کار را هم نمی دهید؟
آقای رئیس! در دانشگاه شما قبل از اعلام نتایج ترم قبل برای ترم بعد انتخاب واحد می شود در نتیجه چندین حذف و اضافه به دانشجو تحمیل می شود که هر کدام به بزرگی یک انتخاب واحد است.آیا معاون شما آقای گندمکار نمی داند دانشجو نمی تواند بدون دانستن نمرات ترم قبل برای ترم بعد انتخاب واحد کند؟ اگر نمی داند که اصلا لیاقت معاونت آموزشی را ندارد و اگر می داند وای بر ما که باید زیر ستم چنین انسان لجوجی له شویم. ادامه دارد....
|
|