|
یار دبستانی
|
||

از روزنامه فروشی ها بخریدش و بخوانیدش.
صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین ارباب ما معلم عیسی بن مریم است
سلام به همه ی یاران دبستانی
نمی دانم اخیرا تا چه اندازه در مورد مسائل دانشگاه مطلع هستید؟ تا چه اندازه تحرکات مسئولین را زیر نظر دارید؟ آیا تا به حال این موضوع توجه شما را جلب نکرده که چرا چندین جلسه پرسش و پاسخ در فاصله زمانی کم با حضور معاونین دانشگاه برگزار می شود؟ و یا باز با فاصله کمتر از این جلسات تحصنی از جانب دانشجویان عدالتخواه دانشگاه در اعتراض به وضع سایت و کتابخانه برگزار می گردد؟
این موج اعتراضات ملایم، که از جانب خود مسئولین برنامه ریزی شده بود و این تحصن آرام و بی دردسر که گمان فرمالیته بودن آن بعد از بی نتیجه و نیمه کاره رها کردنش بیشتر شد، برای چه منظوری طرح ریزی شده بود؟؟؟
آیا مسئولین با درک فضای نارضایتی و ناخشنودی دانشجویان مخصوصا بعد از اعمال محدودیتهای جدید و احساس این موضوع که اکثر دانشجویان از وضع موجود آموزشی، فرهنگی و صنفی کاملا ناراضی و حتی عصبانی هستند، آنان را برانداشت که با ایجاد جوی هدایت شده و دروغین به تظاهر این موضوع بپردازند که فضای دانشگاه، کاملا آزاد است و راه انتقاد از آنان باز می باشد، در حالیکه بر همه ما روشن است که این موضوع حقیقت ندارد.
در واقع مسئولین با این اقدامات دامنه دار سعی بر ایجاد سوپاپ اطمینانی بر دیگ در حال انفجار نارضایتی دانشجویان داشتند و دارند.
نکته قابل توجه در تحصن روز سه شنبه حضود دختران در کنار پسران بود، که بدون هیچ مانعتی از سوی عوامل حراست صورت گرفت. در حالیکه همگی به خاطر داریم در تجمع نشریه تارا، این اجازه به خانمها داده نشد که در کنار آقایان حضور پیدا کنند و این خود بر گمان فرمایشی بودن این تحصن می افزاید.
هرچند شاید شما با نظرات من موافق نباشید، اما وظیفه خود دانستم که این موضوع را از نگاه دیگری بررسی کنم. متشکرم![]()
دوستان سایت الف در سالروز ۱۶ آذر پستی با عنوان(( 16 آذر و تعامل دولت با فعالیتهای دانشجوی)) در سایت خود قرار داده است. در این پست بازدید کنندگان و دانشجویان اقدام به طرح پرسشهای خود از دکتر محمد باقر خرمشاد معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم می کنند. از شما می خواهم که پرسشها و مشکلات فرهنگی دانشگاه را مطرح کنید تا لااقل دیگران نیز به این مشکلات پی ببرند. هرچند مطمئنم ایشون پاسخی برای این مشکلات نخواهند داشت. حتما سوال بپرسد. متشکرم![]()
در سالروز ۱۳ آذر جمعی از دانشجویان دانشکده فنی و مهندسی با پخش بیانیه هایی در دانشکده و سلف دانشگاه یاد و خاطره آن روز غرورآفرین را گرامی داشتند.برای اطلاع بیشتر شما عزیزان متن و عکس بیانیه ها را بر روی وبلاگ قرار داده ام. همینجا لازم می دانم از تمامی دوستان که به این کار همت کردند خسته نباشید بگویم. متشکرم![]()
بیانیه شماره 1 که در سلف پخش شده بیانیه شماره 2 که در دانشکده پخش شده
برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید
یکسال گذشت. یکسالی که با شما بودیم و سعی کردیم تا با تبادل آرا و نظرات خود با شما به واکاوی معضلات دانشگاه بپردازیم و برای این مشکلات راهکار ارائه دهیم.
پایه وبلاگ یار دبستانی در روز 15 آذر ماه 1385 گذاشته شد، آنجا که احساس کردیم خلا چنین وبلاگی برای روشن کردن مسائل مربوط به تحصن روز 13آذر دانشکده فنی احساس می شود، چرا که وبلاگ های موجود آن زمان نتوانسته بودند آنطور که باید و شاید به این موضوع بپردازند و حتی بعضا برای مطرح شدن این موضوع در وبلاگشان محدودیت قائل شدند.
بر همین اساس تلاش کردیم با اطلاع رسانی دقیق و شرح و بسط موضوع و تجزیه و تحلیل آن گامی در جهت رساندن فریاد عدالتخواهی دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه قم برداریم.
اندک زمانی از تاسیس وبلاگ نگذشت که از اختصاص مطالب به تحصن و دانشکده فنی خارج شدیم و به موضوعات و مباحث کلان دانشگاه پرداختیم، همچنین همزمان از انعکاس اخبار دانشگاه نیز غافل نشدیم و سعی کردیم با پوشش وقایع و تحلیل آنها به روشن تر شدنشان کمک کنیم.
هدف ما بیان مشکلات ارائه راهکار و پرورش روحیه حق طلبی، نقد و اعتراض در دانشجو بوده و هست.
نقدی منصفانه و اعتراضی آگاهانه که در سایه آن بتوانیم به مطلوبات خود دست پیدا کنیم.
در طول این مدت با واکنش های متفاوتی مواجه شدیم، ابراز محبتها، راهنماییها و بعضا نامهربانی ها.
از تعاریف به خود مغرور نشدیم، از انتقادات سازنده استقبال کردیم و به بی مهری ها و تهمتها و ناسزاها عکس العملی نشان ندادیم، تلاشمان بر دوری از هرگونه اصطکاک و پرهیز از هر نوع جدل بی مورد بود، چرا که اعتقادمان همواره بر این است که دانشجویان باید در کنار هم باشند نه در مقابل هم.
امیدواریم بتوانیم با کمک شما دوستان با تقویت نقاط قوت و پوشش نقاط ضعف به نقطه مطلوب برسیم.
شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم مارا به سخت جانی خود این گمان نبود
دویتان برای اینکه بیشتر با فضای آن دور روز آشنا شوید و برای شنیدن حرفهایی که بین دانشجویان و مسئولین رد و بدل شد تصمیم گرفتم که صحبتهای دکتر عدل پرور و دکتر دانش شهرکی را برای دانلود در اختیار شما دوستان قرار بدهم. امیدوارم لذت ببرید. متشکرم![]()
دکتر عدل پرور 1 دکتر عدل پرور2 دکتر عدل پرور 3 دکتر دانش شهرکی
در سالروز حماسه ۱۳آذر و برای یادآوری هرچه باشکوهتر این اتفاق زیبا تعدادی از عکسها و تصاویر منتشر نشده از این رویداد غرورآفرین را به شما تقدیم می کنیم. امیدواریم مورد پسند شما دوستان قرار بگیرد. متشکرم.
برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب بروید.
حتما برای شما هم پیش اومده که یکی از عناصر حراست به هر دلیلی با شما هم صحبت بشه. هر کسی در دانشگاه حضور اونها رو به خوبی حس می کنه. این موضوع برای شما اصلا تعجب برانگیز نخواهد بود وقتی بدونید حراست دانشگاه با داشتن بیش از 70 نیرو، بیشترین کارمند را در بین کارکنان دانشگاه به خودش اختصاص داده. حالا این سوال برای دانشجویان پیش می آید که این همه لباس آبی برای چه منظوری در دانشگاه حضور دارند؟؟؟ مسئولین دانشگاه از چه چیزی این طور محافظت می کنند؟؟؟ و آیا اصلا حضور لباس آبی ها برای محافظت از چیز خاصی تا این حد گسترده است؟؟
حتما دوستان خبر سرقت از سایت دانشگاه را شنیدند. این موضوع برای من بسیار جالب و در عین حال تعجب برانگیز بود!!. نهادی در دانشگاه با این مقدار نیروی انسانی و امکاناتی که کم و بیش خبرهایی در مورد اون می شنویم نتوانسته مانع سرقت از جایی بشه که اتفاقا مامورین حراست در یک قدمی اون در حال کشیک هستند؟؟؟؟!!
این موضوع دو احتمال را به ذهن متبادر می کند: اول اینکه نیروهای حراست توانایی ممانعت از یک سرقت ساده را ندارند!! و دوم اینکه اصولا وظیفه ای دیگر برای این افراد در دانشگاه قم تعریف شده است!!!! احتمال نخست با سابقه درخشانی که همه دانشجویان دانشگاه قم از لباس آبی ها دارند اصولا منتفی است و اما احتمال دوم که باز به سبب رفتار نیروهای حراست تقویت خواهد شد، منطقی به نظر می رسد.
به نظر من نیروهای حراست برای محافظت از فضای بسته و خفقان موجود در دانشگاه قم به استخدام درآمده اند و وظیفه اصلی این نیروها سرکوب هرگونه دگرخواهی در دانشگاه به هر شکل ممکن آن است، حتی اگر این دگرخواهی قدم زدن در بلوار دانشگاه برای دختران باشد و یا ایستادن در جایی خلاف خواسته آنان برای پسران.
دوستان حال که آنان با این اعمال خود، در جهت کشتن روح دانشجو هستند، بیاییم با این خواسته آنان تا آنجا که می توانیم مبارزه کنیم و در کمترین تلاش برای دگرخواهی، آنان را برای رسیدن به مقصود ننگینشان به زحمت بیندازیم. به قول دوست خوبم بیایید نه گفتن را بیاموزیم ((نه ،نه ،نه)) متشکرم![]()
دلا به سوک نشین در عزای حضرت صادق
زدیده اشک بریز از برای حضرت صادق
جهان دانش و بینش که هست ریشه عظمش
زفیض منبع علم خدای حضرت صادق
شهادت ششمین اختر تابناک آسمان امامت حضرت امام صادق علیه السلام تسلیت باد.
هجوم ابر سیاه نگاه او مرا به فکر فرو برد که از چه رو
به من آنچنان می نگرد
و خار زجر زبانش قلب مرا داد خراش
و راز تنهاییم شد فاش
چرا چنین شده است؟؟ چرا پسمانده های دیار
همزبانان مرد اول
این چنین همه جا روئیده اند
لباس میش پوشیده اند
در نابودی روحمان کوشیده اند
روح من نخواهد مرد
ولی آیا روح تو، او، شما... نمی میرد؟
عشق این بهانه را از ما نمی پذیرد.![]()
ضرب و شتم شاخ و دم ندارد
توهین پیدا و گم ندارد
آنکه تو را زشت می خواند
ناچیز می شمارد ضارب نیست؟؟
آنکه عزتت بر زمین می کشاند
بر قلبت تیری می نشاند ظالم نیست؟؟
روحم زخمی شده روحمان زخمی شده
زخم روحمان جانمان می فرساید
روانمان می پژمراند
بر زخم روحمان مرهمی بگذار ای یار مرهم بگذار![]()
سلام به همه ی یاران دبستانی
از همه ی دوستانی که لطف دارند و به وبلاگ ما سر می زنند تشکر می کنم.
دوستان من از همتون یک خواهش دارم و امیدوارم به عنوان دوستتون روی من رو زمین نیندازید.
از همتون عاحزانه تقاضا دارم نظراتتون در جهت ارائه راهکار، برای یک حرکت اساسی باشه، چون اصولا ما برای این اینجاییم که یک مشکلی رو حل کنیم، نه مشکلات رو بیشتر کنیم. لطفا از این به بعد در این وبلاگ در مورد هیچ شخص خاصی نظر ندهید. چون خدایی ناکرده به شخصیت افراد توهین خواهد شد. باز هم متشکرم ![]()
هم درد، هم مسیر، و گاهی هم صحبت
اگر دهندمان اجازت
تو درد را دیدی، من هم دیدم
تو درد را شنیدی، من هم شنیدم ولی دردمان را بهم نگفتیم
با آرزوی همدلی خفتیم
تیر جفا پیشه گان از قلب من گذشت
بر سینه تو نشست
آه جدای من و تو طرحی نبست
تا کی دیوارهای تنهایی را به دور خود تکمیل می کنیم؟
دردمندی را به خود تحمیل می کنیم
تیشه ای بر می دارم، تیشه ای بردار
دیوار را از میان بردار، ای یار، دیوار را بردار![]()
همراه من، آرامش من
من با تو بودم، قبل از رسیدن
و تا من و تو رسیدیم فریادی شنیدیم و تو از ترس ایستادی
او فریاد زد، آن مرد
آن پیرمرد
آن آبی رنگ و تو از ترس ایستادی
از تو جدا شدم
از تو جدایم کردند من بی تو ایستاده بودم
ما ایستاده بودیم
بی تو سوار بر غربت صعود کردم و تو در سقوط ایستادی
چطور دستان آبی رنگان سیاه ضمیر من و تو را جدا کردند
چه طور توانستند؟؟ چه طور؟؟ چه طور پذیرفتم؟؟ چه طور؟؟
ای همراه من، ای آرامش من،
ای ماشین عزیزم!!!!!!!!![]()
ایام شهادت مولای متقیان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را تسلیت عرض می کنم.
با تشکر از همه ی عزیزانی که در نظر سنجی شرکت نمودند نتایج بدست آمده را اعلام می کنم.
سوال مطرح شده: آیا به نظر شما احداث راه جدید به منزله ی جدا شدن مسیر رفت و آمد دختران و پسران خواهد بود؟
53 درصد شرکت کنندگان بر این عقیده بودند، که این عمل نشان دهنده ی عزم مسئولان برای انجام این کار است و 47 درصد شرکت کنندگان درست خلاف این نظر را داشتند.
هرچند به نظر من دسته دوم در واقع نمی توانند تصور کنند، که این تصمیم مضحک از جامعه ی دانشگاهی و کسانی که ادعای فرهنگ دارند سر بزند ولی با کمال تاسف باید بگویم که اعمال گذشته مسئولان هیچ تضمینی در جهت تصمیم گیری منطقی آنان به ما نمی دهد. همچنین اقدام اخیر مسئولین در ممانعت به عمل آوردن از ورود خودروهای دانشجویان و تنها دانشجویان این ذهنیت را که آنان در حال زمینه چینی برای این کار هستند به وجود می آورد. شما چه فکری می کنید؟؟ متشکرم ![]()
پیرو مطلب اخیرم در مورد نشریات دانشجویی و قولی که برای پاسخ دادن به برخی سوالات پیرامون این مسئله به شما عزیزان دادم بران شدم که تا پاسخهایی در حد وسع خود به سوالات مذکور بدهم.
اولین سوالی که در مطلبم مطرح شده بود چرایی وضع اسفبار نشریات دانشجویی در دانشگاه بود. البته پاسخ به این سوال مستلزم واکاوی عمیق و تاملی طولانی در مسائل مختلف دانشگاه است که از حوصله و توان این مقاله خارج است پس سعی من عبوری گذرا بر عواملی چند از این موضوع است و تفکر بیشتر را به خود خواننده واگذار خواهم کرد.
بیشک از مهمترین عوامل پدید آمدن این وضع بی انگیزه بودن دانشجویان در پیگیری مسائل فرهنگی دانشگاه است به طوری که شاهد رکود روزافزون فعالیتهای فرهنگی موثر و سازنده در دانشگاه هستیم. اما این بی میلی از کجا نشات می گیرد؟؟
از برخورد سرد مسئولین با فعالیت فرهنگی؟
از مشکلات متعدد بر سر راه کار فرهنگی؟
از هراس مسئولین از طرح انتقادهای احتمالی در نشریات و محافل فرهنگی؟ از هراس مسئولین از همسو شدن اهداف دانشجویان در راستای اعتلای عزت دانشجو؟
از برخوردهای تندی که با معدود نشریات مستقل شد ؟
از ترس از بیدار شدن حس عدالتخواهی دانشجویان و قرار گرفتن آنان در برابر ظلم؟
از ترس از بیان واقعیات جاری در دانشگاه که به خطر افتادن جایگاه بعضی خواهد انجامید؟
از تفکر خشک و متحجرگونه برخی از نابخردان دانشگاه؟
از شکاف عمیق فکری بین دانشجویان ؟
یا از عدم اختلاط دانشگاه ؟
به نظر شما آیا مورد آخر در به وجود آمدن یا تاثیر عوامل دیگر نقش داشته است؟ شاید در اینجا بعضی از مسئولین بخواهند اتهام قدیمی و نخ نمای اختلاط خواهی که به صورت یک ترفند برای خاموش کردن انتقادات درآمده را به من نسبت دهند ، مهم نیست ، چرا که هر انسان ذوفکر و دارای اندیشه ای به دور از تعصبات جاهلانه و مغرضانه به صدق و منطقی بودن کلام من پی خواهد برد . تا کی می خواهید برای پاک کردن صورت مسئله به این حیله مسخره متوسل شوید؟ آیا زمان آن نرسیده که در راه غلط و اندیشه های پوسیده خود تجدید نظر کنید و برای اینکه در پیشگاه خداوند متعال شرمنده نشوید به چاره جویی بپردازید .اکنون که در حال نوشتن این مطلب هستم به هزاران استعداد نشکفده ای که می توانست در بستر دانشگاه به فعلیت برسد می اندیشم. به هزاران ایده ای که می توانست در پیشبرد جامعه ما موثر باشد فکر می کنم . به هزاران روح لطیف و پر از احساسی فکر می کنم که در این کویر لم یزرع پژمرد و تبدیل به خارهایی گزنده و مریض گردید. چه کسی مسئول جوانی از دست رفته ماست؟؟؟؟؟
آسمان آسوده است از بیقراری های ما گریه طفلان نمی سوزد دل گهواره را
ادامه دارد.. متشکرم![]()
السلام ای عالم اسرار ربالعالمین وارث علم پیمبر فارس میدان دین
السلام ای نایب پیغمبر آخر زمان مقتدای اولین و پیشوای آخرین
ملک دین را پادشاه از نصب سلطان رسل مصطفی را جانشین از نص قرآن مبین
سلام به همه ی یاران دبستانی
امروزه نشریات دانشجویی به عنوان جایگاهی برای بیان عقاید و افکار و تریبونی برای انتقاد آزاد و سازنده ی دانشجویان از مسائل جاری کشور و دانشگاه در تمام دانشگاهها مطرح است. به طوریکه نقش این نشریات در پیشبرد اهداف نهادهای دانشجویی و اعتلای سطح فکر دانشجویان انکارناپذیر است.
اما آیا تا بحال به وضعیت دردناک و اسفبار این عنصر تاثیرگذار در دانشگاه قم که رو به وخامت نیز می رود و دوستان عزیز در دانشگاه در صدد زدن تیر خلاص به این موجود نیمه جان هستند اندیشیده اید؟؟
نشریات دانشجویی در دانشگاه قم را می توان در دانشگاه به چند بخش تقسیم کرد :
- نشریات علمی که عموما از طرف انجمن های علمی هدایت می شوند و همانطور که می دانید انجمن های علمی در دانشگاه قم همواره محافظه کارانه عمل کرده اند و شاید انتظار از این نهاد هم انتظار بجایی نباشد..
- نشریات وابسته که برای رفع تکلیف و انعکاس نظرات آقایان از طرف نهادها و تشکلهای مختلف راهبری و جهت دهی می شوند و کاری به جز تعریف و تمجید از عزیزان مسئول در قاموس آنها نمی گنجد . (در آینده به تحلیل یکی از این نشریات خواهم پرداخت)
- و نشریات مستقل که خود به دودسته موثر و خنثی تقسیم بندی می شوند.
از نشریات خنثی که بگذریم ، به نشریات موثر که در ورای فلسفه وجودی آنها تفکری در جهت دگرگون طلبی نهفته است می رسیم که برای رسیدن به شرایطی بهتر برای همه دانشجویان تلاش می کنند .
البته صحبت در مورد چنین نشریاتی آن هم در چنین دانشگاهی که شمار این نشریات در طول حیات دانشگاه شاید به زحمت به 5 عدد برسد کاری بس مشکل باشد اما چرا چنین شرایطی برای چنین نشریاتی پدید آمده است؟؟ آیا مسئول این وضعیت ما دانشجویان هستیم یا به جز ما کسان دیگری هم در به وجود آوردن این شرایط نقش دارند؟؟
و بالا خره چه کسانی از این وضعیت بیشترین بهره را می برند؟؟
اینها سوالاتی است که همواره مطرح بوده و سعی دارم تا با کمک شما دوستان برای این سوالات پاسخهایی درخور و سازنده بیابم .
پس منتظر پاسخهای شما هستم. متشکرم
لطفا با نظر خود ما را در برآورد نارضایتی دانشجویان از کارکنان دانشگاه یاری نمایید.
از همکاری شما پیشاپیش متشکرم![]()
با تشکر مجدد از تمام عزیزانی که در این نظرسنجی شرکت کردند، نتایج این نظرسنجی خدمتتان اعلام می گردد:
شروع نظرسنجی:۸/۴/۱۳۸۶
پایان نظرسنجی:۲۵/۴/۱۳۸۶ (البته تا ساعت ۱۹)
تعداد نظرات:۲۴۰
تعداد نظرات بلی:۲۱۷ (بیش از ۹۰ ٪)
تعداد نظرات خیر:۲۳ (کمتر از ۱۰ ٪)
همانطور که ملاحظه می کنید، بیش از ۹۰ ٪ دانشجویان با برخوردهای بد کارکنان دانشگاه قم مواجه شده اند.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد مصيبت جانكاه تخريب مجدد ملجا شريف امام هادي و امام حسن عسگري (علیهم السلام) را به پيشگاه امام زمان روحي له الفداه وعموم شيعيان تسليت عرض مي نماييم.
سلام به همه ی یاران دبستانی
مطلبی که در تاپیک تظلم قولش را به شما داده بودم در مورد ضرب و شتم یکی از دانشجویان رشته ی مهندسی صنایع به دست یکی از کارمندان دانشگاه را در این مطلب می خوانید.من چون در لحظه حادثه حضور نداشتم و حتی این ماجرا را با چند روز تاخیر شنیدم ترجیح دادم شرح داستان را از زبان یکی از شاهدان که در نشریه تارا منعکس شده بود برای شما نقل کنم.
این ماجرا بدون هیچگونه تصرفی از نشریه تارا نقل می شود تا شاید ادای دینی باشد از طرف من به یکی از هم دانشگاهی ها که مورد ظلم واقع شد. متشکرم![]()
ضرب و شتم دانشجو و فحاشی در دانشگاه(؟) قم
از ابتدا:
ماجرا در هفته ی پایانی سال 1384 اتفاق افتاد.سه تن از دانشجویان رشته ی صنایع به قصد دیدن آقای.... مسئول تیم روباتیک دانشگاه به سمت ... واقع در ساختمان اداری می روند.داخل...دانشجویان دختر کلاس داشته اند. دانشجوها از دم در صدا می زنند که جوابی نمی آید.بعد از چند لحظه آقای ش مسئول... از دفترش بیرون می آید.یکی از دانشجویان در صحبت با آقای ش. با لحنی که مقتضی سن و موقعیت اوست به او می گوید:چیه عزیز؟بی خبر از اینکه قرار است اینجا چگونه جواب شیطنتهای ساده و جوانانه را بدهند!
ماجرا آغاز می شود:
طبق گفته ی شاهدان آقای ش.دست دانشجو را می گیرد و با داد و فریاد به اتاقش می برد در اتاق همسر آقای ش.(که ظاهرا ایشان هم کارمند دانشگاه است) به همراه یک خانم دیگر حضور داشته اند هر دو را بیرون می کند و دانشجو را به فحش می کشد. دانشجو که می ماند چوب کدام جرم نکرده را می خورد بدون هیچ حرفی از اتاق بیرون می آیدو تنها می گوید اگر برخورد شما قانونی باشد که هیچ اما اگر قانونی نباشدمن پیگیری می کنم.
آقای ش.تاب این حرف را نمی آورد.به دانشجو سیلی می زندو با لگد در را باز می کند و او را به داخل اتاق می کشاندو شروع به ضرب و شتمش می کندو این کارها را در حالی انجام می دهد که رکیک ترین
فحش ها از دهانش نمی افتد.یکی از دانشجویان که شاهد این اتفاق بوده به سمت اتاق یکی از کارمندان می رودو با بیان اینکه ......را کشت از او می خواهد مداخله کند.با بالا گرفتن صداها و فریادها کارمندانی که در اتاقهای مجاور بودند جمع می شوندو آقای ش.را از دانشجو جدا می کنند.تنها واکنشی که در طول ماجرا از دانشجو شنیده می شود تنها یک جمله است(( مرا خرد نکن)). فراموش نکنید که این اتفاقات در محیطی می افتد که دانشحویان دختر نیز حضور داشته اند.
دادی که ستانده نمی شود:
دانشجو همراه عده ای از شاهدان به سمت اتاق حراست دانشگاه می روند تا مسئولین دانشگاه را از بیدادی که رفته آگاه و مطالبه ی حق کنند.در اثنای صحبت دانشجویان با آقای سعیدیان مسئول حراست دانشگاه آقای ش. وارد اتاق حراست می شود و عنوان می کند که دانشجو به همسر او تنه زده است؟!؟؟ و او اختیار خود را از دست داده است. دلیلی که دانشجویان شاهد ماجرا تاییدش نمی کنند و به نظر
می رسد این ادعا برای فرار از مشکلات بعدی اندیشه شده است. آقای سعیدیان به دانشجویان می گوید که کاری برایشان نمی تواند انجام دهد! و پیگیری این مورد خارج از محدوده ی وظایف اوست.آنچه از دست او بر می آید در بهترین حالت این است که مسئله در پرونده آقای ش. درج شود. دانشجویان به جز حراست خدمت ریاست محترم دانشگاه حاجاقای قاضی و معاون دانشجویی دانشگاه آقای دانش شهرکی نیز می روند اما جوابی بهتر از آنچه قبلا شنیده اند نمی گیرند.
حاجاقای قاضی بعد از شنیدن صحبتهای دانشجویان با اشاره به اینکه آقای ش. را می شناسد و تلویحاّ تاییدش می کند مسائلی این چنینی را در حوزه مسئولیت حراست دانشگاه می داند.
در جلسه با آقای دانش شهرکی ایشان از دانشجو می خواهد شکایتش را پس بگیرد تا درون دانشگاه مسئله فیصله پیدا کند.در گیر و دار این رفت و آمدها یکی از دانشجویان از مسئول حراست سوالی
می پرسد که جا دارد آن را در اینجا بازگو کنیم. او می پرسد(( اگر این کار از سوی یکی از دانشجویان سر زده بود آنوقت شما بازهم اینگونه عمل می کردید؟؟؟)).
سرانجام ماجرا:
دانشجوی از همه جا مانده سعی می کند مسئله را بیرون از دانشگاه پیگیری کند در پاسگاه پردیسان شکایت علیه آقای ش. تنظیم می شود که شاهدان پای آن را امضا می کنند اما خواهش های مادر دانشجو که از او می خواهد برای اینکه دردسری در دانشگاهی که باید چند ترم دیگر را در آنجا بگذراند برایش ایجاد نشود مسئله را دنبال نکند و شکایت پیگیری نمی شود. پایان.
سلام به همه ی یاران دبستانی
مطلبی که در زیر می خوانید یک پیشنهاد است.قطعاّ نظرهای سازنده ی شما عزیزان در جهت بالندگی بیشتر این پیشنهاد چراغ راه خواهد بود.
همه می دانیم که در هر جمع و گروهی ممکن که کسانی پیدا شوند که در حق
عده ای دیگر جفا کنند. این بی عدالتی ها ممکن به صورت عمومی باشد یا اینکه نه به صورت خاص در مورد یک نفر ظلمی روا داشته شده باشد.
گرفتن یا حداقل تلاش برای احقاق حق از نظر اسلام واجب است و اگر کسی در مورد احقاق حق خود دچار سستی بشود فردای قیامت در این مورد مواخذه خواهد شد.
شاید در میان شما کسی پیدا بشود که نتونسته باشه صدای دادخواهی خودش را به گوش مسئولین دانشگاه برسونه یا شما دوست عزیز در مورد پایمال شدن حق یک شخص ثالث یا یک جمعی بخواهی صحبت بکنی ولی تاحالا فرصت نکرده باشی و شاید نخواستی به صورت مستقیم حرفت رو بزنی من به شما پیشنهاد می کنم توی همین وبلاگ و با استفاده از نام کاربری مهمان (در توضیحات وبلاگ بخوانید) مطلبت رو مطرح کنی تا هم دوستانت توی دانشکده فنی مطلع بشن و شاید هم یکی از مسئولین خواند و ترتیب اثر داد((چون متاسفانه در این دانشگاه بعضی ها کارهایی انجام می دهند که کاملا بر خلاف مقررات است و کسی از مسئولین هم از اون باخبر نمی شود. ولی خیلی از ما دانشحویان به دلیل اطلاع نداشتن از قوانین به کار خلاف اونها تن در می دهیم. پس با مطرح کردن این اتفاقها و در واقع مطلع شدن از نقطه نظرات و راهکارهایی که در خلال این مباحث از جانب دیگران داده می شود
می توانیم از تکرار موارد مشابه جلوگیری کنیم))
فقط ذکر چند نکته رو لازم می دانم. از همه ی شما عزیزان عاجزانه تقاضا می کنم از گذاشتن مطالب کم اهمیت خودداری کنید چون باعث بی ارزش شدن بحث خواهد شد. تا اونجایی که ممکنه از ذکر نام افراد خودداری کنید تا برای انجام یک عمل ارزشمند خدایی نکرده به گناه آلوده نشیم.
من خودم به عنوان اولین گام در روزهای آینده از جفایی که به یکی از دوستانمان شده است صحبت خواهم کرد. متشکرم ![]()
سلام به همه ی یاران دبستانی
امروز می خواهم از یک اتفاق عجیب و در عین حال جالب براتون صحبت کنم .این اتفاق فقط سالی یک بار رخ میده که با چشم غیر مسلح هم قابل رویت نیست .
عجیب بودن این پدیده از اون جایی نشأت می گیره که به وقوع پیوستنش مستلزم اینه که دانشگاه دارای یک خصوصیتی باشه (شاید بهتره بگم دارای یک خصوصیتی نباشه) چون داشتن اون ویژگی بستر لازم برای پیش آمدن یکسری شرایط رو فراهم می کنه که اون شرایط موقعیت رو برای افتادن اون اتفاق فراهم می کنه.اگه تا حالا متوجه نشدید باید بگم که اون ویژگی اختلاط اون بستر محیط مختلط ، اون شرایط برخوردهای توی اون محیط و بالاخره اون اتفاق همان ازدواج دانشجویی است.
همان طوری که هممون می دونیم دانشگاه ما هم چند وقتیه که بحمدالله از این موهبت الهی برخوردار شده و بچه های ما هم ازدواج دانشجویی می کنند و به دنبال اون جشن ازدواج دانشجویی هم برگزار میشه.
اما وقتی بیشتر به این موضوع دقت می کنیم متوجه یک مسئله ای می شویم.
آخه چطور ممکنه توی دانشگاهی که هیچ کدام از پیش شرط های قبلی رعایت نشدن
( منظورم اختلاط و پیامدهای اونه ) ازدواج دانشجویی صورت بگیره؟؟؟
قطعا این فکر رو مسئولین دانشگاه هم کردن ولی اونها خیلی سریع به جواب رسیدن. جوابی که تونست همه ی مشکلات رو حل کنه و ما هم از این نعمت برخوردار بشویم. نعمتی که نعمتهای دیگه ای هم به دنبال خودش داره مثلا سکه و ....
حتما می پرسید جواب چی بود خیلی ساده است دوستان یک تعریف متفاوت اما در عین حال زیرکانه از ازدواج دانشجویی ارئه کردن:
هر گاه در ازدواجی هریک از زوجین دانشجو باشد این ازدواج در حکم ازدواج دانشجویی می باشد.((در این تعریف هیچ قیدی در مورد اینکه طرف مقابل چه کاره باشه نیامده))
پس اگر مثلا طرف بقال یا .... بود اون ازدواج باز هم دانشجوییه.
هر مائده ای که دست ساز فلک است یا بی نمکست یا سراسر نمکست
شاید هم مسئولین فکر کردن بعد از ازدواج همه چیز درست می شه دیگه طرف می ره یک مدرکی می گیره و بعد از ازدواج، ازدواجشون دانشجویی می شه و این حرف وحدیث ها هم تموم میشه ولی غافل از اینکه اصلا فلسفه ازدواج دانشجویی یک چیز دیگری است.
ولی باز هم من مفتخرم بگم که به رغم تمام مشکلات و مسائلی در این امر بر سر راه دانشجوهای دانشگاه قم هست،باز هم هستند شیرمردان و شیرزنانی که با پشت سر گذاشتن تمام این سختی ها، با نگاهی پر امید به آینده و قلبی آکنده از عشق ازدواج دانشجویی را به معنی واقعی کلمه در دانشگاه تحقق بخشیدن که نمونه اش رو هم که هممون می شناسیم.
دوست دارم یک کم هم از جشن ازدواج دانشجویی براتون بگم. این مراسم باشکوه تحت شدیدترین تدابیر امنیتی در روزی که دانشگاه خلوت باشه سالی یکبار بر گزار میشه در اون روز بخصوص تمامی اعضای کادر امنیتی دانشگاه برای تامین امنیت این مراسم بسیج شده و چندین تک تیر انداز برای مراقبت بیشتر روی ساختمانهای اطراف مستقر میشن. میدانهای مین در اطراف محوطه به امنیت بیشتر مراسم کمک می کنه تمامی زوجهای شرکت کننده تا محل مراسم اسکورت میشن تا خدایی ناکرده بدخواهان که ما جوانهای عزب باشیم در مراسم اخلالی ایجاد نکنیم.یکی نیست بگه باباجون یکی از دلایل برگزاری این جشن ها ترغیب دانشجوهای دیگه است تا آنها هم به این کار که در جهت تسهیل ازدواج است میل و رغبت پیدا کنند ولی انگار توی این دانشگاه فقط به ظاهر اهمیت داده می شه همین که این جشن وجود داشته باشه کافیه حالا اصلا هدف از برگزاری چنین مراسم هایی چیه اصلا مهم نیست!!!!
خلاصه ما که تا حالا توفیق تنفس در هوای متبرک اون مراسم رو نداشتیم کی بشه که ما هم....
همتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس که دراز است ره مقصد و من نو سفرم
من برای بالا رفتن آمار ازدواج دانشجویی تو دانشگاه دو تا راه حل به نظرم رسید:
۱)سالی یکبار دانشگاه را یک هفته مختلط کنن به این ترتیب هر کسی یک هفته فرصت داره تا همسر آینده خودش رو پیدا کنه.
۲)با استفاده از رایانه و به صورت تصادفی دو نفر رو به عنوان همسر اعلام کنند و هیچ کس هم حق اعتراض نداره.
شما هم پیشنهاد بدهید شاید یکی از مسئولین دید و همه به یک سر و سامانی رسیدیم ( تازه ثواب هم داره )
در آخر با آرزوی خوشبختی برای هممون با شما خداحافظی می کنم.متشکرم![]()
یامقلب القلوب والابصار. یا مدبر اللیل والنهار. یا محول الحول والاحوال.حول حالنا الی احسن الحال
سال نو مبارک

سلام به همه ی یاران دبستانی
یادمه اواخر نیمسال اول سال تحصیلی ۸۴ بود که شنیدم قرار امتحانات ترم در بلوک 15 که حالا دیگه دانشکده ی فنی و مهندسی لقب گرفته بود بر گزار بشه. از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم و پیش خودم گفتم دیگه انگار یواش یواش دانشکده فنی داره یک سرو سامانی می گیره و بچه ها توی یک فضای جدید به دور از محیط گرفته و تحت کنترل شدید ساختمان مرکزی یک نفسی به راحتی می کشن و یک فصل جدیدی در حرکت دانشکده فنی و مهندسی شروع میشه چرا که با اختصاص این فضا زمینه مناسبی برای رشد دانشکده و جبران بخشی از کمبودها فراهم می شد حتی اون موقعها زمزمه هایی شنیده می شد که قرار دوستان مهندسی کامپیوتر هم البته با اتخاذ تدابیر امنیتی به طبقه هم کف دانشکده منتقل بشن اما زهی خیال باطل.
بد نیست بگم که بلوک ۱۵ متشکل از چهار طبقه است که قبل از واحد خواهران واقع شده و کمی مانده به پایان نیمسال اول سال ۸۴ به دست حاجاقای قاضی به منظور استفاده دانشجویان فنی و مهندسی وبه نام همین دانشکده افتتاح شد.
داشتم می گفتم گذشت تا موقع امتحانات ترم فرا رسید همه سرمست از اینکه
می خوان توی دانشکده خودشون یعنی دانشکده فنی و مهندسی امنحان بدهند پشت در ایستاده بودن و منتظر بودن عزیزان حراست که همیشه گرمی محفل ما بودن(مخصوصا توی تجمع) اذن دخول بدهند. بعد از اجازه وقتی ما وارد سالن شدیم با صحنه عجیبی روبه رو شدیم یک دست نوشته کج و معوج که از ظاهرش معلوم بود نویسنده اش خیلی هم سواد نداره به ما می گفت که امتحانات دانشجویان فنی در طبقه سوم و امتحانات علوم پایه در طبقه دوم برگزار میشه. اپن نوشته همه رو به تعجب واداشت به طوری که بعد از امتحان سعی کردیم ته و توی قضیه رو در بیاریم. بعد از پرس و جو معاون آموزشی سابق گفتن نگران نباشید به علت کمبود جا فقط برای امتحانات بهشون جا دادیم اونها چند روزی مهمان ما هستند ما هم گفتیم مهمان حبیب خداست قدمشون روی چشم اما باز هم زهی خیال باطل.
بعد از این تحرکات مشکوکی در دانشکده دیده می شد نقل و انتقالات متعدد آدمهایی که ما اونهارو نمی شناختیمو غیره و غیره.....
چند روزی نگذشت که اینبار وقتی وارد بلوک ۱۵ شدیم با یک نوشته تایپ شده و کاملا صاف و مرتب روبه رو شدیم که می گفت دانشکده علوم پایه طبقه دوم.
من که وا رفتم پس چی شد مگه اینجا دانشکده ما نبود مگه قرار نبود فقط برای ما باشه .
نباید بستن اندر چیز و کس دل که دل برداشتن کاریست مشکل
بله دوستان نتونسته بودن ببینند که ما داریم یک تکانی می خوریم و بلند می شیم در واقع احساس خطر کرده بودن و بلوک رو مثل یک تیکه گوشت قربانی داشتن تقسیم می کردن.
خوب الان برای ما فقط دو طبقه باقی مانده بود .ولی این پایان ماجرا نبود بعد از مدت کوتاهی بدون اینکه هیچکس بفهمه یک دفعه دیدیم توی طبقه ی آخر یک غده ی دیگه دراومد این بار دانشگاه مجازی. آخه من نمی فهمم اگه مجازیه چرا حقیقیه اگه حقیقیه چرا اسمش مجازیه؟؟؟
حالا از دانشکده فنی و از اون چهار طبقه قفط یک طبقه و نیم مانده بود که اونم نه به طور کامل چون بخشی از اتاق ها قفل بودند و کلید شون هم دست آقای ......... بود.
چو دانند مردم که در جامه کیست ؟ نویسنده داند که در نامه چیست؟
بعد از دانشگاه به اصطلاح مجازی جهاد دانشگاهی امور کانونها مرکز استعدادهای درخشان گروه معارف و...... به طور رسمی به بلوک ۱۵ نقل مکان شدند.
خوب فکر می کنید تموم شد نه کاملا اشتباه می کنید چرا که وقتی علوم پایه ایها در دانشکده خودشون دست به تاسیس سالن مطالعه و کتابخانه و سایت زدن طبیعتا با کمبود کلاس مواجه شدن خوب چکار کردن معلومه مگه دانشکده فنی مرده که کسی معطل بمونه سریع برنامشون رو تنظیم کردن و خلاصه یک حالی به کلاسهای ما دادن و می دهند که نپرس. البته این موضوع مختص به علوم پایه ایها نمی شد دوستانی هم از رشته های حسابداری و مدیریت صنعتی و ........ دانشکده رو با حضور پر شور خودشون منور کردند و می کنند.که بعضی از همین ها بودند که در دو روز تجمع قصد داشتند با اعمال دور از شان دانشجو باعث درگیری بشن حتی تعدادیشون با وقاحت تمام اقدام به عکس و فیلم گرفتن از بچه ها می کردن که با همدلی و یکصدایی بچه ها مجبور شدن با خفت اونجا رو ترک کنند.
خلاصه پس اگه سر جمع حساب کنیم ما فقط چهار یا پنج اتاق و سه یا چهار تا کلاس بیشتر نداریم. جالب بدونید در حالیکه بعضی از اساتید هیئت علمی یا مدعو ما اتاق ندارند یکی از اساتید دانشکده ادبیات !!! در قلب دانشکده فنی یک اتاق اختصاصی داره!!!!!!!!!! که این باعث تاسفه.
حالا دیگه دارم به این نتیجه می رسم که شاید هم ما دیگه راهی جز قناعت نداریم
ای قناعت توانگرم گردان که ورای تو هیچ نعمت نیست
اما بلوک ۱۵ همیشه برای ما همون دانشکده فنی و مهندسیه حتی اگر...
در آخر این نکته رو اضافه کنم که من هیچ وقت قصد اساعه ادب به دانشجویان گروههای دیگر رو نداشتم و ندارم و روی صحبت من با کسان دیگریست.
شنیدم که مردان راه خدای دل دشمنان را نکردند تنگ
تو را کی میسر شود این مقام که با دوستانت خلافست جنگ
در آخر امیدوارم همگی دست در دست هم در جهت اعتلای دانشکده تلاش کنیم ![]()
سلام به همه ی یاران دبستانی
وقتی به عزیزان ترم های پایین نگاه می کنم اولش دلم براشون می سوزه که تازه اومدن و مجبورن چهار سال این فضای سنگین رو تحمل کنند و تاسفم وقتی دو چندان می شه که ذوق و شوقشون رو برای رفتن سر کلاس می بینم پیش خودم می گم چند ترمی بیشتر نمی گذره که رفتن سر یک کلاس هم براتون ملال آوره.
اما وقتی یک کم بیشتر فکر می کنم، می بینم که نه خیر اینجورهم نیست هرچی زمان می گذره هرچی ما هر درس رو آبکی تر از اون یکی پاس می کنیم یا اینکه آبکی تر می افتیم هرچی تعداد بچه ها بیشتر میشه هرچی از سال تولد دانشکده فنی میگذره اساتید رفته رفته بیشتر میشن اساتید قبلی به لطف درس دادن به ما با تجربه تر میشن امکانات بیشتر میشه درسها دیگه با اساتید سنتی شون ارائه نمیشن وخلاصه اوضاع رو به بهبودی میره اونجاست که به خودم می گم دوستان ترم پایینی بیشتر از اینکه به ما به چشم سال بالایی نگاه کنن باید ما رو به صورت یکسری غلتک ببینند که دارن با تحمل پستی ها و بلندی ها ،جاده رو با فعالیت هاشون بااعتراضاشون و بالاخره با تمجمع هاشون برای پشت سری ها صاف و هموار می کنند. البته این هم یک توفیقی شده تا ما هم یک ثوابی کرده باشیم.توی تجمع یکی از عزیزان 85 می گفت ما به چی اعتراض کنیم من بهش گفتم شما لازم نیست زحمتی بکشید ما نه تنها به جای شما بلکه به جای ورودی های بعدی هم اعتراض کردیم شما فقط مثل ما نشید و بشینید درس بخونید.
آخرین حرفم اینه:
شاید ماها ده سال زود اومدیم توی این دانشکده کی می دونه شاید تا ده سال دیگه اصلاّ دانشگاه ...... ![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا عبدالله
بسم رب الشهداء
به نام پروردگار سه یار دبستانی جاویدمان، شهید احمد قندچی، شهید آذر شریعت رضوی و شهید مصطفی بزرگ نیا.
سه قطره خون تا ابد زنده اند و راهشان همیشه ...
ای آرزوی های دست نیافتنی مرا رها کنید تا در دریای پرتلاطم ظلم و بی عدالتی مستبدان زمان غرق شوم.
به برگ ریزان بهترین سالهای زندگیم رسیده ام و در دلم اندوه جانکاهی است به وسعت...
نمی دانم چرا باز هم اشک ها نمی گذارند بنویسم، خدایا کمکم کن.
وقتی خدا را صدا می زنم بیشتر گریه ام می گیرد، نمی دانم چرا...
اما لحظاتی بعد آرام می شوم و باز هم ندایی ازدرونم می گوید:
دانشگاه زنده است
سه قطره خون تا ابد زنده اند و راهشان همیشه جاوید.
روی صحبتم با توست، ای دانشجو به پاخیز، به کدامین سو می نگری؟
یک بار دیگر به یاد بیاور آن 3 یار دبستانی عزیزمان را که چگونه از 16 آذر سال 1332 همچنان در دانشگاه مانده اند، تا هر که را می آید بیاموزند و هر که را می رود سفارش کنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها شهیدند.
این وبلاگ را بنا نهادم تا راهشان ادامه یابد. یار دبستانی نام نهادم به یاد آن 3 شهید، من و تو.
و خواستم 13 آذر تحصن دانشجویان دانشکده ی فنی دانشگاه قم از یادها نرود.
دوستان عزیزم، این وبلاگ آزاد آزاد آزاد است برای تمام یاران دبستانی.
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم؟
خانه اش ویران باد.
من اگر ما نشوم تنهایم،
تو اگر ما نشوی خویشتنی.
از کجا که من و تو شور یکپارچگی را باز در شهر بر پا نکنیم؟
از کجا که من و تو مشت رسوایان را وا نکنیم؟
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم؟
خانه اش ویران باد.
|
|