|
یار دبستانی
|
||
عدالت نه اختلاط
وارد دانشگاه شدم با دلهره و امید، دلهره از ناشناخته بودنش و امید به پیشرف ،امید به روزهای خوب آخه از هر کی پرسیدم می گفت بهترین دوران زندگیش همین دوران دانشجوییش بوده. حتی تا چند ماه اول خیلی هم دانشگاه رو دوست داشتم برای من که تو یه دبیرستان معمولی دولتی درس خونده بودم دانشگاه یه شهر به نظر میومد خیلی بزرگ بود نسبتا سر سبز و قشنگ .خب ترم اول به همین منوال گذشت بهترین معدلم رو همون ترم اول آوردم نمراتی آوردم که الان حتی خوابش رو هم نمی بینم ولی یواش یواش اوضاع بد شد دیگه زرق و برق دانشگاه داشت واسم عادی می شد منکه تا دیروز اونقدر شیفته ساختمون و جاده و زمین چمن و... بودم دیگه هیچ حسی نسبت به اونا نداشتم اولین صحنه ای که منو تکون داد و از اون زندگی رویایی بیرون آورد و به من فهموند ممکنه داخل یه جسم زیبا یه روح پلید باشه موقع انتخاب واحد ترم 2 بود اون موقع هنوز انتخاب واحد اینترنتی نشده بود هممون واحدا رو روی برگه می نوشتیم و می بردیم خدمت مدیر گروه وقت اونم امضا می کرد و تمام.ولی اونروز که خیلی هم شلوغ بود اتفاق جالبی برای منو همکلاسیام افتاد ما حدود 50 نفر بودیم که در گروههای چند نفری وارد اتاق می شدیم و آقای مدیر بعد از پرسیدن چند تا سوال ساده برگه ها رو امضا می کرد . حدود 2 ساعتی بود که در اتاق مدیر گروه بودم تقریبا نوبت من بود که یه دفعه مدیر گروه در حالی که آستیناشو بالا زده بود اومد بیرون و گفت وقت نمازو ناهاره بقیه بعد از ظهر یا فردا بیان! با یه برقی توی چشماش اینو گفت شاید فکر میکرد خدا بهش افتخار میکنه. جالب اینکه هنوز وقت نماز نبود اونجا بود که انگار یه سطل آب یخ ریختن رو سرم !تصور کن از صبح منتظر یه امضا باشی و بعد... پیش خودم فکر کردم خدایا اینا به بهانه نماز دارن ما رو که خسته و گشنه از صبح دنبال یه امضاییم سر میدوونن حالا اگه وقت نماز بود خوب بود میگفتیم بنده خدا مقید به نماز اول وقته . اون روز خیلی با خودم کلنجار رفتم. چون این تازه اولین نشونه بود . نشونه های بعدی یواش یواش منو متقاعد کرد که این یه رویه ی خیلی عادی در دانشگاه قمه! که محورش مذهب بود به بهانه های مختلف که بله ما در حال پیاده کردن دینیم و اینجا از همه دانشگاههای فاسد ایران پاکتره کمکم حلقه رو به دانشجوها تنگتر می کردن من حتی تا چند وقت فکر می کردم نکنه مخالفت با سیاست های دانشگاه مخالفت با اسلام باشه ؟ اما بعد یواش یواش یه چیزایی در رفتار این به ظاهر دین دارا دیدم که مطمئن شدم اینا اصلا پیرو یه دین دیگن یه دینی شبیه مذهبهای قرون وسطی!
ظلم به بهانه دین:
آموزش هر دانشجو هزینه زیادی داره برای همینه که دانشجوها بعد از پایان درسشون 2 برابر مدت تحصیل تعهد خدمت دارن خب چه ربطی داره؟ عرض میکنم :
در دانشگاه ما هزینه های آموزشی و خدماتی برای دانشجوها در یک 2 ناقابل ضرب میشه !!
استاد باید 2 بار درسشو بگه یه بار برای آقایون یه بار برای خانمها!
مینی بوس باید 2 بار بره بالا و بیاد پایین یه بار برای آقایون یه بار برای خانمها !
2 سایت کامپیوتر 2 سلف 2ساختمان......
خب حالا ظلم کجاست؟
اول که اسرافه آخه مینی بوسی که 1 آقا/خانم رو سوار کرده دیگه نمیتونه 10 تا خانم/آقا رو که اتفاقا دارن زیر بارون خیس میشن سوار کنه باید بره دو باره برگرده .
خیلیامون تا حالا شاهد این صحنه مضحک بودیم.
دومی از اولی بدتره وقتی یه نفر 2 تا دانشگاه رو مدیریت می کنه قطعا به اداره یکیش هم نمی رسه !
عدالت رو برقرار کنید اختلاط مهم نیست:
اگه مسئولین دانشگاه قم میتونستن عدالت رو بر قرار کنن همه چیز خوب می شد اما چون نمیشه و هیچ جای دنیا و ایران هم بودجه برقراری چنین عدالتی وجود نداره و اگر هم باشه احمقانه است که یک دانشگاه رو به 2 دانشگاه تبدیل کنند یواش یواش اوضاع خراب میشه...
و این میشه بنیاد ظلم.
از همه بدتر زدن تهمت به دانشجوه حتی خود من هم که این مقاله رو نوشتم احتمالا در ذهن آقایون متهم هستم به اختلاط طلبی اونم فقط برای مسائل .....
امروز حرف من حرف دیگس
من میگم اختلاط نمی خواهیم عدالت می خواهیم.
سلام
معمولا هر کسی که تازه وارد یک جمع میشه اول خودشو معرفی میکنه و بعد یواش یواش وارد صحبت با افراد اون جمع میشه اما در مورد من این اتفاق نیفتاد! نه این رو به حساب بی ادبی من نذارید چون من مدتهاست که از خوانندگان وبلاگ یار دبستانی هستم در طول این مدت تقریبا هر روز وحتی شاید روزی چند بار وبلاگ رو چک می کردم آخه بعد از مدت ها یه نفر پیدا شده که وسط این همه اختناق و مردن تفکر دانشجویی(که این دومی از اولی ترسناک تره) داره داد می زنه هر چند وبلاگش به ظاهر شاید روزی 60 یا 70 تا بازدید کننده داره که به نسبت دانشجوهای کل دانشگاه عدد کمیه ولی در طول این چند ماه همیشه برای من یه روزنه امید بوده . بالاخره تصمیم گرفتم منم هر جوری میتونم کمک کنم این شد که اولین مطلب رو گذاشتم و بعدشم دومیشو بعد حالا تازه یادم اومده باید اول یه سلام و علیکی میکردم ولی خوب شما هم بذارید به حساب عصبانیت از این اوضاع. در آخر فکر می کنم یه تشکر به یاردبستانی خوبم بدهکارم که من رو در جمع خودشون پذیرفت. امیدوارم با وجود همه اختلاف نظرهایی که نویسنده های این وبلاگ با هم دارن (که اختلاف سلیقه خیلی هم طبیعیه و شاید لازمه ترقی) بتونیم همگی به هدفمون (که بین هممون مشترکه) برسیم .
ممنونم Reflex
۴) دلسردی و نبود شور و نشاط دانشجویی:
مسئول این همه رکود و دلسردی دانشجویان از فعالیتهای علمی و فرهنگی چه کسی است؟
تا به حال سری به دانشگاههای تهران زده اید؟ انجمن ها نشریات و سایر فعالیت های فرهنگی هنری آنها را که ناشی از شور ونشاط آنهاست دیده اید؟اگر نیت شما خیر است و کارهای شما درست است، پس این همه اعمال محدودیت در دادن مجورنشریات و نظارت های شدید و توقیف نشریات برای چیست؟ آیا فکر می کنید دانشگاه هم مثل محیط های سیاسی کثیف بیرون است که دانشجویان بخواهند برای روی کار آمدن حزب خود و یا رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی تشکل های خود انتقاد کنند یا نشریه بزنند.
جناب رئیس این نظر شما راجع به موسیقی است:
"در دانشگاه قم به هیچ وجه نه موسیقی با کلام یا بی کلام حتی مجاز برای شعر هم نداریم و اجازه نمیدهیم پخش شود"
"ورود کلیه ابزار آلات موسیقی به محیط دانشگاه ممنوع می باشد"
اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب....
حرف آخر:
آقای رئیس تا کی می خواهید به گزارشات زیردستان و اطرافیان خود اکتفا کرده و دل خود را خوش کنید که دانشگاه شما منطبق بر اسلام است شاید با شنیدن این گزارشات فکر می کنید فضا را برای حضور امام زمان (عج) آماده کرده اید و ایشان از مکه مستقیما به دانشگاه قم می آیند؟
به خدا اشتباه می کنید. کمی از حصار اطرافیان و معاونان بی لیاقت خود خارج شوید. کمی به میان دانشجویان بیایید و حقایق را ببینید. و ا... فردای قیامت در برابر اعمالتان مسئولید.
ای که دستت می رسد کاری بکن ...................پیش از آنکه از تو نیاید هیچ کار
سخنی با دانشجویان:
به شما حق می دهیم که در این اوضاع خفقان( که حتی انجمن اسلامی دانشگاه را هم که در همه دانشگاهها هست منحل کرده اند) سکوت کرده اید اما برادران و خواهران با سکوت کار به جایی نمی رسد و هرروز باید چوب این سکوت را سختتر بخوریم نتیجه این سکوت چه بوده است جز اعمال قوانین محدود کننده و تحقیر آمیزتر؟ حتی شما دانشجویی که فقط به فکر گرفتن مدرک و اتمام درس هستی سکوت تو به جایی رسیده که حتی دیگر حقوق مسلم آموزشی خود را نیز از دست داده ای .
بیایید خودمان را باور کنیم تجربه نشان داده فقط با ایستادگی است که میتوان به حقوقمان برسیم. فکر نکنید که اعتراض بی تاثیر است.
همراه شو عزیز کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.
دشوار زندگی هرگز برای ما بی رزم مشترک آسان نمی شود.
خداوند بلند کردن صدا را از هیچ کس دوست ندارد مگر کسی که به او ظلم شده.
چرا به تاریخ نگاه نمی کنیم؟ چرا نمی خواهیم باور کنیم؟ چند سال و قرن دیگر باید بگذرد و باید شاهد چند مورد دیگر از تحریف دینها و یا به فساد کشیده شدن جامعه های دینی به خاطر افراطی گرایی بی مورد مسئولان باشیم. (مثل صهیونیست ها در یهودیت ، پروتستان ها در مسیحیت ، صوفی ها و علی اللهی ها و وهابیت در اسلام )
به مثال های عنوان شده در بالا بیشتر توجه کنید: بعضی از این فشارها و تحریف ها کاملا آگاهانه و برای اغوای مردم و رسیدن به منافع شخصی بوده ( مثل صهیونیستها) و برخی دیگر از روی جهالت و نادانی( مثل علی اللهی ها).
لطفا به آمار زیر که از طرف منابع رسمی دولتی بدست آمده و منتشر شده توجه کنید:
سردار مومنی گفت :
با توجه به نرخ جرم نسبت به جمعیت در زمینه جرایم به عنف و امنیتی استان قم بالاترین نرخ جرم را داراست. سردار مومنی ادامه داد: در زمینه سرقتهای مهم نیز به ترتیب استانهای قم، سمنان و تهران بزرگ بیشترین نرخ جرم نسبت به جمعیت را دارا هستند / وبسایت معاونت امر به معروف و نهی از منکر نمسا (منبع اصلی : خبرگزاری فارس)
قم بالاترین نرخ جرم در کشور را داراست/ هفته نامه امید جوان
۲)افراط گرایی موجب انحراف:
واقعا چه شد که قم به اینجا رسید؟
قم مرکز فقاهت تشیع و پایتخت مذهبی ایران است. تلاش همه مسئولان هم این بوده تا انواع توجه ها را به این شهر داشته باشند و البته چهره ی این شهر را مقدس و اسلامی نگاه دارند. ولی چون «عشق به زور و
مهر به چمبه نمی شه» همه این تلاش ها نه تنها بیهوده بلکه چون عملا به قیمت انکار و سرکوب نیاز های انسانی تمام شده است نتیجه کاملا برعکس داده است. مراجعه به فعالیت اینترنتی این شهر واقعیت دیگری را نشان می دهد که شاید برای عبرت بینان پیامی داشته باشد.
گوگل سرویسی دارد به نام« گوگل ترند » که می توان دید در چه منطقه ای از کره زمین، کدام شهرها و کدام زبان ها یک کلمه بیشتر توسط گوگل جستجو (سرچ) شده است. (به علت رکیک بودن کلمات از ذکر نتایج صرف نظر می کنیم شما می توانید به گوگل ترند مراحعه کنید.)
آیا این تصادفی است که سابقه ی جستجوی کلمات مربوط به جنسیت و جنس مخالف در گوگل، شهر مقدس قم را در صدر تمام شهرهای ایران نشان می دهد؟
تا کی می خواهیم با سرکوب غرایز و خواست های طبیعی و سرپوش گذاشتن و سرکوب کردن آنها دنیا را به امید بهشت برای جوانانمان جهنم کنیم؟
همه ما وقایع رخ داده در جشن خوابگاه ها را در ترم پیش به یاد داریم. کلمه ای را که اینهمه باعث جنجال شد در سرویس گوگل ترند سرچ کردیم نتیجه جالب است :
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بیشترین سرچ این کلمه (به فارسی) در شهر قم بوده است به اختلاف تعداد سرچ در شهر قم نسبت به دیگر شهرها دقت کنید.
صحبت های مختلفی در مورد عوامل وقوع حوادث جشن خوابگاه ها شد. بعضی ها این اتفاق را اقدامی از قبل طراحی شده توسط مسئولین برای اعمال فشارهای بیشتر بر دانشجویان دانستند ( فشارهای که این ترم یا تبدیل به واقعیت شدند و یا زمزمه به وقوع پیوستن آنها به گوش می رسد. مثل جدا کردن مسیر رفت و آمد دختر و پسرها) و بعضی دیگر آن را تنها یک ناهنجاری شخصی تلقی کردند. بیایید فرض کنیم حقیقت مورد دوم باشد. به نظر شما ریشه اصلی این ماجرا چیست؟ چرا تا به حال در یکی از دانشگاه های تهران چنین اتفاقی نیفتاده؟ چرا با این همه آزادی موجود در دیگر دانشگاهها، نیت اکثر کسانی که به همایش های دانشجویی می روند علمی و مثبت است؟
عامل اصلی این ماجرا چیزی نمی تواند باشد جز سیاست های غلط دانشگاه قم در تفکیک جنسی دانشجویان. چون چه دختران و چه پسران وقتی فقط در جمع هایی با هم جنسان خود نشست و برخاست اجتماعی داشته اند اکثرا اصول معاشرت و محدوده ی بیان در حضور افراد جنس مخالف را نمی دانند و این مسئله به صورت" استفاده از کلمات غیر معقول و بعضا غیرمودبانه" و گاها به صورت "ترس و فرار از گفتگو" نمایان می شود و در هر حال باعث جبهه گرفتن دختران و پسران در مقابل هم می شود.
آیا شما از عواقب اعمال محدودیت های شدید بر دانشجویان آگاهید؟
آیا تا به حال فکر کردید این دانشجوها بعد از فارغ التحصیلی و در محیط کار این همه سرخوردگی و عقده را چگونه بروز می دهند؟ آیا دانشجو می تواند حتی بعد از ازدواج و در محیط کار با همکار جنس مخالف خود ارتباط سالم و کاری برقرار کند؟
3) اتخاذ تصمیمات غیر منطقی بدون مشورت و اطلاع رسانی(تحقیر دانشجو):
چرا برای کارهایی که می کنید توضیح نمی دهید؟
جناب رئیس! آیا پست و ریاست و چاپلوسی پرسنل، شما را چنان مغرور ساخته که هر کاری را نه تنها بدون مشورت دانشجو بلکه بدون اطلاع قبلی و بیان علت انجام می دهید؟ آیا در این قرن، برقراری ارتباط و ارائه یک توضیح خشک و خالی (و یا حتی توجیه) برای شما مشکل است؟
اتخاذ تصمیمات غیر منطقی در اعمال محدودیت تحقیر آمیز علیه دانشجویان در چه چارچوبی قابل توجیه است؟ آیا فکر می کنید که دانشگاه یک منطقه نظامی است؟ حضور این همه نیروی حراست خشن و نالایق، جلوگیری از ورود ماشین های دانشجویان به بیابان خدا (در حالی که ماشین کارمندان و اساتید اجازه ورود دارند و این عین ظلم و بی احترامی به دانشجو است) ، بی احترامی کوچکترین پرسنل دانشگاه به دانشجو ، تغییر در ورودی بلوک 16 و ده ها مورد دیگر به چه معناست؟ شاید با اطلاع رسانی روی یک کاغذ آچهار خیلی از موارد ، سوء تفاهمی بیش نباشد. آیا به خود زحمت این کار را هم نمی دهید؟
آقای رئیس! در دانشگاه شما قبل از اعلام نتایج ترم قبل برای ترم بعد انتخاب واحد می شود در نتیجه چندین حذف و اضافه به دانشجو تحمیل می شود که هر کدام به بزرگی یک انتخاب واحد است.آیا معاون شما آقای گندمکار نمی داند دانشجو نمی تواند بدون دانستن نمرات ترم قبل برای ترم بعد انتخاب واحد کند؟ اگر نمی داند که اصلا لیاقت معاونت آموزشی را ندارد و اگر می داند وای بر ما که باید زیر ستم چنین انسان لجوجی له شویم. ادامه دارد....
همراه من، آرامش من
من با تو بودم، قبل از رسیدن
و تا من و تو رسیدیم فریادی شنیدیم و تو از ترس ایستادی
او فریاد زد، آن مرد
آن پیرمرد
آن آبی رنگ و تو از ترس ایستادی
از تو جدا شدم
از تو جدایم کردند من بی تو ایستاده بودم
ما ایستاده بودیم
بی تو سوار بر غربت صعود کردم و تو در سقوط ایستادی
چطور دستان آبی رنگان سیاه ضمیر من و تو را جدا کردند
چه طور توانستند؟؟ چه طور؟؟ چه طور پذیرفتم؟؟ چه طور؟؟
ای همراه من، ای آرامش من،
ای ماشین عزیزم!!!!!!!!![]()
امشب افطاری بودیم ....![]()
مهمون دانشگاه.امسال با هر سال فرق داشت .پذیرایی خیلی ویژه بود
حالا به چه مناسبت!
نمیدونم اصلا چرا انقدر اسراف خوب با یه جور غذا هم میشه پذیرایی کرد.
حالا میریم سراغ پذیرایی:
1.برنج
2.زعفران (مثل اینکه میگن مثقالی۶۰۰۰ البته من شنیدم خودم نمیدونم کم و زیادش به من ربطی نداره
)
3.زرشک
4.موز
5.سیب
6.دوغ
7.خرما
8.بامیه
9.شله زرد
10.چای
11.نان
12.پنیر
البته نمیدونم رنگ شله زرد با همون زعفرون مثقالی 6000 بود یا زرد چوبه
.
البته دستشون درد نکنه
.
راستی یه استثنا قایل شدن البته استثنا بوده ها که اجازه دادن دانشجوها ام با ماشین بیان بالا![]()
پذیرایی خواهران توی حیاط بود و البته موکت بود ولی خیلیا رو چمن ها و بعضیام روی آسفالت نشستن .
اما تا اونجایی که ما دیدیم برادرا توی سالنی که ترم قبل مال برگزاری امتحانات بود پذیرایی شدن. کلی ام براشون چراغ زده بودن...
راستی وقتی پذیرایی رو دیدم کلا یادم رفت عکس بگیرم شرمنده![]()
سلام علیکم و قلبی لدیکم
حتما از اتفاقات این چند وقته خبر دارید و می دونید رییس و روسای قشنگ و خوشگلمون دست به کار مهمی زدن و بعد از افتتاح سر در دانشگاه برای اینکه بگن، ما هم آدم شدیم، یکسری محدودیتهای ترافیکی اعمال کردند، که به نظر من به نوع تبعیض نژادیه بیشتر شبیه، آخه کی گفته که کارمند ملعون بتونه با ماشینش بره بالا و ما نباید بریم، حالا از استاد بگذریم. آخه ننه ات خوب، بابات خوب، مگه این بیابون خدا جا کم میاره که نمی ذاری ما بریم بالا چیزی که توی این خراب شده زیاده جای خالی، اما انگار کله خالی و پوک خیلی بیشتره. من که خیلی کفریم، هرچند من که تا حالا ماشینمو نذاشتم پایین، به شما هم توصیه می کنم برای هرچه بیشتر لوث کردن این قانون اون رو زیر پا له کنید تا حال این بی عقل های جاهل گرفته بشه. برای این کار می تونید به عکس مراجعه کنید.
تازه جای قشنگش اینه که این گلابی ها خودشون تکلیف کارشون رو نمی دونن، یکی میاد جلوشو می گیرن، یکی میره بالا، پدر دخترش رو عقب سوار کرده میره بالا!! ولی اگه باباهه با پسرش بیاد، پیادش می کنن، وقتی کارو به یکسری پیر و پاتال بسپری، که نصفشون آلزایمر دارن، بهتر از این نمیشه.
خلاصه که به قول بچه ها گفتنی جمع دک و دیوونه ها جمع جمع. عزت زیاد
از اول مهر که رفتیم دانشگاه با یه سری تحولات روبه رو شدیم .حتما دیدید یه راه جدید و پارکینگ .
اول از پارکینگ میگم ،پارکینگ رو برای این ساختن که از تردد ماشینهای دانشجوها توی مسیر جلوگیری کنن و به قول خودشون مسیر خلوت بشه و البته کارمند هایی هم که کارت تردد ندارن نمیتونن وارد بشن. کارت تردد هم به اساتید و کارمندهایی میدن که سند به نام خودشون باشه
.

یکی از اساتید با این طرح موافق بودن گفتیم علتش؟ جواب دادن این دانشجوها ماشینشون و میارن میذارن تو سایه ماشینهای ما دیگه جا نداره
.
اها راستی، یکم از مامورهای جلوی در بگم که انگار هر روزم بیشتر میشن ماشین ها رو تشخیص نمیدن و هر روز بچه ها رو با هم اشتباه میگیرن .اصلی ترین نقش رو اون پیرمردی داره که جلوی راه جدید نشسته و اجازه نمیده بچه ها بالا برن ، البته کاری از اون ساخته نیست چون بیچاره نمیتونه حتی از جاش بلند بشه( ولی به قول یکی از بچه ها دانشگاه ما اگه هیچ خوبی ای نداشته باشه یه خاصیت داره اونم اشتغال زایی هست).
این راه جدید ای که دیدین قرار هست مربوط بشه به آقایون و راه قبلی هم مال خانم ها این خبر درسته شک نکنین. ![]()
سری بزنید.

|
|